تبليغاتX
روزهایی که میگذرند...
روزهایی که میگذرند...
دفتر خاطرات من کجاست...؟میخوام باز بنویسم... شاید واسه شما هم جالب باشه...
دوشنبه چهارم تیر 1386
!!!دفاعیه

 سلام دوستان! فردا چه روزیه!!! کارنامه میدن بهموووون! واااااااااااااایدیگه تموم شد!

حالا از امروز بهتون بگم...( البته دیروز میشه چون الان ساعت نزدیک ۲ هستش)

امروز رفته بودم " مرکز همایش های دانش آموزی شهید آشتیانی"! آره دیگه! ما اینیم!

میدونین واسه چیییییی؟ جشنواره خوارزمی! امروز رفته بودم واسه دفاعیه!

واسه جشنواره یه شعر دادم که اسمش اینه " خاک آسمونی" و اینو به همه ی

مهاجران ایرانی تقدیم کردم.

پس چی خیال کردین؟؟؟ لییا مگوری یعنی این! البت از این به بعد منو cupid baby

بشناسین.آره دیگه...اسم جدیده! آخه من از cupid خییییییییلی خوشم میااااد

من الانه یه مرحله بالا رفتم بعد قراره خودشون زنگ بزنن که سی؟بیام واسه مرحله

بعدی! وااااای! داور جشنواره ازمون یه سوالایی میکرد...!.... ولی خب!من از پس همش بر

اومدم. آره دیگه اینجوریاست!بچووووز!دعا کنین من برنده شم

                               

 

+ نوشته شده در 1:48 توسط کوپید لییا.
موضوع: | لینک ثابت